دختران امروزي چه مي خواهند؟
ميترا رحمان پور
هر جامعه متشكل از مردان و زناني است كه سازنده ديروز، امروز و فرداي آن هستند. مردان و زناني كه بي توجهي به خواسته ها و نيازهاي هر كدامشان سبب تضعيف يا تخريب امروز يا فرداي آن جامعه خواهد شد. در اين ميان نقش زنان با توجه به جايگاهشان درخانواده و وظايف تربيتي، كمي پررنگتر به نظر مي رسد.
اما اين زنان كيستند؟ آيا همين دختران امروز نيستند كه فردا مادران اين جامعه و سازندگان آينده اش را تشكيل مي دهند؟ گروه بانوان و خانواده، سعي كرده در كنار گپي خودماني با دختران امروز، تأملي در نيازها و خواسته هاي اين بخش از جامعه داشته باشد؛ چرا كه توجه منطقي به همين خواسته هاست كه مي تواند آينده زيباتر و روشن تري را پيش روي مادران فردا قرار دهد. اما اين خواسته ها چيست؟ و چند درصد آنها قابل دسترسي و عملي است؟
دختران نوجوان از آرزوهايشان مي گويند؟!
هوا كمي گرمه. در گوشه اي از پارك، زير سايه بيد مجنوني كهن، ساره و الهه- 16 و 18 ساله- نشسته و گپ مي زنند. گرچه به نظر مي آيد از اينكه گفتگوي دو نفره آنها قطع شود، خوشحال نيستند، اما با روي خوش با من همراهي مي كنند.
از آنها درباره زندگي، آرزوها و اهداف، محدوديتها و موانعي كه سر راهشان وجود دارد، سؤال مي كنم.
الهه، مانند سهراب معتقد است «زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد». او بزرگترين آرزويش را قبولي در دانشگاه هنر مي داند و اينكه كلي پول داشته باشد، چون علاوه بر اينكه هزينه رشته هاي هنري بالاست، خرج كردن و خريدن آنچه دلش مي خواهد را دوست دارد. الهه مي گويد كه براي رسيدن به اين آرزوها خيلي تلاش مي كند.
ساره كه تا اين جا كلي وسط صحبتهاي الهه پارازيت داده است، وقتي نوبت به خودش مي رسد، خيلي جدي مي شود و مي گويد به نظر من، اين روزها لحظه هاي شادي آدمها خيلي كم شده. هرچند خودش جواب خودش را مي دهد و مي گويد كه اين خود آدمها هستند كه دنيا را زشت يا زيبا مي كنند.
بزرگترين آرزوي ساره اين است كه بتواند با اين اطمينان كه كسي بيرون از خانه مزاحمتي برايش ايجاد نخواهد كرد و بدون اينكه به ديگران توضيح دهد كجا مي رود و كي بر مي گردد، يك روز را به خودش اختصاص بدهد.
او در اين جا كمي فلسفي مي شود و ادامه مي دهد هدفم اين است كه يك انسان خوب باشم و برايم چندان مهم نيست كه حتماً در فلان دانشگاه اسم و رسم دار قبول شوم، اما برايم مهم است كه مادر خوبي باشم تا بتوانم با بچه هايم ارتباط نزديكي برقرار كنم. ساره دوست دارد همسرش مرد زندگي باشد و دوست خوبي براي بچه هايش.
ديدگاه دانشجويان دختر
جمعي سه نفره از دختران دانشجو كه نيمكتي كوچك كنار محوطه گير آورده اند و مشغول حل تمرين هستند؛ با وجود آن كه وقت زيادي تا شروع كلاس ندارند، گفتگوي كوتاه با مرا مي پذيرند.
فرشته 26 ساله كه عضو كميته فرهنگي دانشگاه هم هست، زندگي را يك جاده پرپيچ و خم و سخت مي داند كه هر جور باشد، بايد از آن بگذري تا بتواني درست و به موقع تعيين مسير كني. او ادعا مي كند كه در حال حاضر هدفي خاص ندارد و گرنه رسيدن به آن زياد سخت نيست، چون معتقد است، اگر انسان كاري را بخواهد و تصميم بگيرد، مي تواند انجام بدهد. عكاسي را خيلي دوست دارد، اما به دليل محدوديتهايي كه از طرف خانواده و جامعه وجود دارد، نمي تواند آن طور كه مي خواهد و توانايي اش را دارد، از استعدادش استفاده كند.
فرشته از خيلي محدوديتهايي كه اجتماع و خانواده به او و دخترهاي مثل او تحميل مي كنند، شكايت دارد. او مي گويد اين سؤال هميشه براي من وجود داشته كه اگر كاري اشتباه است، چرا پسران براي انجامش مورد مؤاخذه قرار نمي گيرند!و اگر اشتباه نيست چرا دختران از آن منع مي شوند؟!او براي اين صحبتش شاهد مثالي هم مي آورد و با خنده مي گويد اگر دختري بخواهد زماني را با دوستانش به تفريحي سالم بپردازد، اولاً بايد از هفت خوان خانواده بگذرد و وقتي كه گذشت، تازه بايد به دنبال مكاني براي يافتن محيطي سالم، پاهاي خود را فرسوده كند!
آزاده 25 ساله نيز در اين جا وارد بحث مي شود. او ضمن تأييد صحبتهاي دوست خود، محدوديتهاي يك دختر در جامعه را بيش از اينها مي داند. او هم از وجود تبعيض در برخورد با دختران و پسران ناراضي است و به نزديكترين نمونه، يعني دانشگاه خودش اشاره مي كند و ادامه مي دهد برايم قابل درك نيست كه چرا به دختران با كمترين بهانه اي گير! مي دهند!(خودش گفت، ما مسؤول نيستيم) ؛ اما به پسران با هر وضعيتي كه باشد و دور از شأن يك دانشجو!، تذكري داده نمي شود. او ضمن تأييد مسأله برخورد با بدحجابي، فقط خواستار رعايت «عدالت» است.
آزاده كه ظاهراً تازه به جمع متأهلان نيز پيوسته، در بحث ازدواج كمي مشكل را مهمتر مي داند. اينكه دختران اكثراً مجبورند بنا به سليقه خانواده خود ازدواج كنند و كسي را كه خانواده پسنديده برگزينند. در حالي كه پسران در اين مورد اختيار عمل بيشتري دارند و با هر كسي كه دوست دارند مي توانند ازدواج كنند.
فرشته نيز در ادامه اين بحث، تأكيد مي كند خانواده ها بايد فرزندانشان را در مسير صحيح هدايت كنند، اما نبايد در سختگيري و يا دادن آزادي عمل افراطي عمل كنند. او مي گويد راهنمايي بله، اما تحميل نه.
آزاده كه همسرش را با توجه به معيارهاي خودش انتخاب كرده و به همين دليل از خانواده اش خيلي ممنون است، بزرگترين آرزويش را در درجه اول سلامتي در كنار خانواده و همسرش و بعد آرامش در زندگي مي داند و هدفش رسيدن به همان آرامش است. او پول و امكانات رفاهي زندگي را زماني معنادار مي داند كه آرامش بر زندگي حاكم باشد. آزاده از خودگذشتگي طرفين را اولين شرط برقراري آرامش و استحكام خانواده بيان مي كند.
سميرا كه تا الان مجبور بوده ساكت بماند و دوستانش مجالي براي صحبت به او نداده اند، زندگي را تنها در لحظه بودن معنا مي كند، نه گذشته و آينده. او براي اين طرز فكرش استدلال مي آورد و مي گويد قبلاً فكر مي كردم با برنامه ريزي همه چيز درست مي شود، يعني با برنامه ريزي كه بر مبناي گذشته مي كني، مي تواني آينده را بسازي، اما الان فقط به لحظه فكر مي كنم و در لحظه شاد بودن برايم خيلي اهميت دارد.
او آرزوهاي خود را در سه چيز خلاصه مي كند، كه يكي از آنها قبولي در دانشگاه بوده و به آن رسيده است. آرزوي ديگر او اين است كه خدا هميشه و هر لحظه در كنارش باشد و او را تنها نگذارد و ديگري ازدواج با فردي است كه با او خوشبخت شود. فردي كه بتواند او را كودكانه و وراي هر گونه محدوديتي دوست بدارد.
سميرا البته به يك آرزوي ديگر هم اشاره دارد. او مصمم است كه يك مدير موفق شود. او نيز مانند ديگر دوستانش معتقد است، براي دختران در جامعه محدوديتهايي وجود دارد كه چندان منطقي و اصولي به نظر نمي آيد، به عنوان مثال اگر گروهي متشكل از دختران و پسران بر روي يك پروژه كار كنند، از نظر عام جامعه و گاه خانواده امري مثبت ارزيابي نمي شود و حتي با ديدگاه منفي به اين مسأله مي نگرند.
خانمهاي شاغل و دانش آموخته از زندگي چه مي خواهند؟
ميترا 30 ساله- كارشناس حقوق؛ زندگي از ديدگاه او موهبتي مي باشد كه خدا به هر كسي نمي دهد، همان طور كه بعضي ها زنده هستند، اما زندگي نمي كنند. به اعتقاد ميترا، دنيا سرشار از زيبايي است و خدا در هر ذره اي كه آفريده از روح خود در آن به وديعه گذاشته، پس زندگي سرشار از انرژي مثبت است. اما گاهي انسانها اين زيبايي را ناديده مي گيرند و به دست خودشان آن را تخريب مي كنند و حتي انرژي مثبت را به انرژي منفي تبديل مي كنند.
ميترا درباره آرزوهايش مي گويد هر فرد در طول زندگي با توجه به نياز و ديدگاهي كه دارد آرزوهاي متفاوتي هم دارد، پس همان طور كه فرد با گذشت زمان به كمال مي رسد، آرزوهايش هم كاملتر مي شود.
او در دوران كودكي دوست داشته معلم شود، بعد به مكانيكي و پرورش گياهان علاقه مند مي شود. در دوران دبيرستان به خاطر تشويق معلمش آرزوي نويسنده شدن داشته، اما به دليل عدم حمايت و تشويق خانواده آن را دنبال نمي كند. به تاريخ و باستان شناسي علاقه مند مي شود، اما باز هم نمي تواند اين مسير را طي كند و دست تقدير سبب مي شود در دانشگاه، حقوق بخواند. او كه هم اكنون عاشق رشته حقوق است، عامل فاصله گيري از رؤياهايش را كمي جبر زمانه و كمي تصميم گيريهاي خودش مي داند.
آرزوهاي او اكنون رنگ ديگري به خود گرفته اند. او مي خواهد عاملي در برقراري صلح و آرامش در ميان انسانها باشد. دوست دارد به كودكان و سالمندان كه قشر ضعيف جامعه هستند، كمك كند. گاهي فكر مي كند اگر پول و موقعيت سياسي مي داشت مي توانست ايده آل هاي ذهني خود را پياده كند. او آرزو دارد مي توانست مشكل فقر مردم را بر طرف كند. دوست داشت يك فضاي بزرگ شامل كارخانه، زمين كشاورزي، گلكاري و... ايجاد مي كرد و آن را در اختيار افراد جوياي كار قرار مي داد، تا خود بكارند و درو كنند و بخورند و دغدغه نان نداشته باشند.
ميترا ادامه مي دهد؛ مي داند كه رسيدن به خواسته هايي به اين وسعت، از دست بشري با اين امكانات خارج است!
او به ناامني به عنوان يك عامل محدود كننده و بازدارنده اشاره مي كند. به اينكه يك دختر اجازه ندارد تنها و يا با دوستان خود به سفر برود و اگر هم اجازه داشته باشد، هميشه ترسي عميق همراه دختر و خانواده او هست كه البته مختص دختران ايران نيست و ترسي است كه در وجود تمام زنان دنيا هم وجود دارد. او به عنوان يك دختر از مواظبتي كه همواره بايد از او بشود، احساس ناخشنودي مي كند و اين محدوديت را زاييده ناامني و ترس مي داند. ترس از رفتن به مسافرت، رفتن به ميهماني، گرفتن عكس يادگاري با يك دوست و... .
مهديه 23 ساله- كارشناس تربيت بدني و مدير ورزشي بوستان بانوان؛ او كه مشغله زيادي دارد سعي مي كند كوتاهترين جواب را براي سؤالهاي من انتخاب كند، براي توصيف زندگي فقط يك جمله مي گويد زندگي اجباري است شيرين. مهديه دوست دارد يك آدم با نفوذ و فعال باشد، يك آدم متفاوت از نظر فرهنگي، اخلاقي، مذهبي و... .
هدف براي مهديه در «شهروند خوبي بودن» خلاصه مي شود و اينكه بتواند از توانايي ها و استعدادهايش به نحو احسن استفاده كند. او از محدوديتهايي كه يك دختر در جامعه دارد، به عدم امنيت اجتماعي كافي اشاره مي كند و ترس و واهمه اي كه هميشه همراه يك دختر در رفت و آمدهاست.
به نظر او، محدوديت ديگري كه بر روابط اجتماعي يك دختر اعمال مي شود، در محيط هاي كاري است كه سبب مي شود نگذارند به آن اندازه كه توانايي دارد، فعال باشد و پشتيباني مناسبي نيز از دخترها نمي شود و اختيار عمل چنداني به آنها داده نمي شود.
و اما ... كلام پاياني
آنچه خوانديد گفتگوي ما با دختراني در رده هاي سني مختلف و ديدگاههاي متفاوت بود. دختراني كه با وجود تفاوتهاي ظاهري، خواسته ها و گلايه هاي مشابهي داشتند.
نيازي كه بيش از هر چيز در حرفهاي اين گروه از جامعه زنان نمود داشت «امنيت» است. امنيت اجتماعي، شغلي، خانوادگي و... .
آنها نياز به «عدالت» را نيز حق خود مي دانند. دختران مي خواهند فارغ از نوع جنسيتشان، بتوانند توانايي هاي خود را نمايان كنند، بتوانند استعدادهاي بالقوه اي را كه خداي مهربان در وجودشان گذاشته، به فعلي زيبا تبديل كنند.دختران «حمايت» مي خواهند. حمايتي همه جانبه از سوي اجتماع، خانواده، همسر و كساني كه با آنها در ارتباطي منطقي و مستمر قرار دارند.و البته كمي تأمل و تحمل كنيد، دختران زيادي را مي بينيد كه ناگفته هاي زيادي را در گلوي خاموش خود فرياد مي كنند. كافي است كمي نگاه خود را به دورتر بيندازيد و جايگاه دختران و ميزان تأثيرگذاريشان را باور كنيد تا مادران آينده فرداي زيباتر و شادتري را تجربه كنند.
منبع:روزنامه قدس



